امروز با دریایی از درد بازگشتم تا بنویسم با دلی پر درد و سری پر شور اما در حیرت از تمامی
آنچه که دیده ام و شنیده ام در این مدت طولانی.
چند سالی بود که چیزی ننوشته بودم اما دیگر نمیتوانم بنشینم و به مرگ حقیقت بنگرم.
به امید رهایی...
+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 1:3  توسط یک آشنای دور
|
